حکمی سرشار از «اما»
نگاهی به «حکم» آخرین ساخته مسعود کیمیایی

نسخه قابل چاپ

    باز هم مسعود کیمیایی! بیست و پنجمین فیلم او -حکم- هم اکران شد. در کارنامه کیمیایی فیلم هایی به یاد ماندنی مثل «قیصر» و «داش آکل» و فیلم هایی بی ارزش مثل «سربازهای جمعه»  و «اعتراض» در کنار هم وجود دارد؛ و این باعث می شود که خود به خود حس کنجکاوانه ای نسبت به این که «این یکی چگونه است؟!» داشته باشیم. ضمناً عوامل دیگری هم در شدت گرفتن این حس وجود دارند: این که کیمیایی ترجیح داده بود فیلمش را بدون واسطه جشنواره اکران کند، و لذا اظهار نظرها در مورد این فیلم بسیار کم بود، این که این فیلم نامزد هیچ جایزه ای از جشن خانه سینما نشد (بله، این آدم را کنجکاوتر می کند!)، حضور کلکسیونی از بازیگران مشهور، و شاید مهمتر از همه عبارت «فیلم مسعود کیمیایی» که این حس را تلقی می کند که او اگر بخواهد یک فیلم از بین آن 25 تا انتخاب کند، این فیلم، «حکم» است. این کنجکاوی عمیق  باعث شد که خیلی زود به تماشای این فیلم بنشینم.
    تیتراژ فیلم جالب است. تیتراژی کاملاً در دنیای کیمیایی. پوسترهای فیلم های کلاسیک، سایه مردی با کلاه شاپو و سیگار بر لب، تفنگ، و «حکم» با فونتی قدیمی که انگار فیلم ساخته چندین سال پیش است. قشنگ بود. باز هم در دل یاد تیتراژ بی ارزش «سربازهای جمعه» افتادم و کیمیایی را این بار تحسین کردم.
    سکانس اول بسیار هیجانی است. فیلم و داستان فیلم از همین سکانس اول شروع شده و کیمیایی مقدمه چینی نکرده و ما را صاف پرت می کند وسط ماجرا! حمله مسلحانه دو مرد نقاب پوش به منزل یک مهندس خلافکار و اضافه شدن زن نقاب پوش دیگری -که انگار رئیس دزدهاست- و حرف های او با مهندس، بعد از برداشتن نقاب... کیمیایی فیلم را عالی شروع کرده...
    ساختار «حکم» نسبت به  فیلم های اخیر سازنده اش به شدت سینمایی تر است. مونتاژ فیلم -خصوصاً در صحنه های فلاش بک- بی نظیر است. بی دلیل نیست که در تیتراژ در کنار نام جعفر پناهی می بینیم: «(مردی که به فیلم یاری رساند)» فیلم برداری فیلم هم قابل توجه است، به ویژه صحنه های خودکشی دریا. همین طور گریم، به خصوص گریم لیلا حاتمی و بهرام رادان.
    اما... فیلم سراسر «اما» است. درست است که ساختاری سینمایی دارد، اما روایت آن گیج کننده است. درست است که بازیگران بزرگی دارد، اما آدم های داستان به شدت نامأنوس اند، درست است که شاید کیمیایی آن را خوب کارگردانی کرده باشد، اما یقیناً فیلمنامه آن را خوب ننوشته است، درست است که شاید بعضی از منتقدین آن را دوست داشته باشند، اما فقط آنها فیلم را دوست دارند! و...
    کیمیایی در ساخته اخیرش چیزی به نام «زمان» ندارد. تنها جایی که از زمان صحبت کرده فلاش بک هاست که آنها را 3 سال پیش می خواند. این یقیناً تعمدانه بوده و می خواسته بگوید که این گونه افراد همیشه بوده اند و هنوز هم هستند. اما یک پارادوکس آشکار تماشاگر را در بلاتکلیفی قرار می دهد. خانه مدرن مهندس، ماکسیمای حدمیثاق، الگانس های پلیس، گوشی های موبایل مدرن حدمیثاق (Sony Ericsson P910) و جلال (i-mate)، «چاقو»ی همیشگی کیمیایی که در این فیلم تبدیل به «تفنگ» شده همه و همه حکایت از مدرن بودن افراد و «حال» بودن زمان دارند اما طرز لباس پوشیدن و صحبت کردن آنها اصلاً امروزی نیست، بلکه متعلق به دنیای منحصر به فرد کیمیایی است.
    وجود چند دیالوگ «بالای 18 سال» ناشی از اصرار کیمیایی به ساخت اثری مدرن است، چرا که در فیلم های جهان این گونه دیالوگ ها کم نیستند، اما تماشاگر ایرانی را -به خصوص اگر به همراه خانواده فیلم را تماشا کند- پس می زند.
    نقش «سهند» (بهرام رادان) و «دریا» (مریلا زارعی) کاملاً زاید است و حذف آنها هیچ خدشه ای به داستان وارد نمی کند. تأکید می کنم: این دو نقش کمترین اثری در داستان ندارند.
    همان طور که گفتم، شخصیت های فیلم -به خصوص شخصیت های فرعی- به شدت نامأنوس اند، روایت داستان هم که کاملاً پیچیده و گیج کننده است، دیالوگ ها هم اکثراً پر از کنایه هستند و فهمیدن هر کدام نیاز به فکر دارد! و این باعث می شود که تماشاگر در نیمه راه به کلی وا دهد و از داستان جدا شود و فقط منتظر آخر کار بماند (اگر نرود!! در سالن سینما که بودم چندین نفر اواسط فیلم سالن را ترک کردند!)  
    اما انگار به آقای کیمیایی حکم شده است که آدم هایش همه از این دسته باشند. کسانی که شاید در اعماق وجودشان آدم های خوبی باشند (و فیلم می خواهد بگوید خوبند) اما می بینیم که کثیف ترین کارهای ممکن را انجام می دهند. جالب اینجاست که خود فیلمساز معتقد است «آنها آنارشی ندارند، خشونت چرا، اما آنارشی نه!»
(مجله چلچراغ، شماره 179، صفحه 21) سه (یا چهار) جوان تحصیل کرده دوستدار شعر و ادبیات و هنر و فرهنگ و سینما، اکنون خلافکارانی هفت تیر به دستند که بی  هیچ واهمه ای مرتکب قتل می شوند. (و چهارمی هم که خودکشی می کند)
    شخصیتی که رنگ منفی کمتری دارد (و بین آدم های فیلم به فرشته تبدیل می شود)، «رضا معروفی» (عزت ا... انتظامی) است. او هم در گذشته آرزوهای دیگری در سر داشته اما به ناچار (!) رو به خلاف می آورد، ولی فقط خلاف های کوچک، او تاکنون قتلی مرتکب نشده است. (که همین امر او را از سایر شخصیت ها متمایز می سازد.) اما او در برخورد با «فروزنده» (لیلا حاتمی) به او علاقه مند می شود و این علاقه باعث می شود تا در پایان فیلم، «محسن» (پولاد کیمیایی) را که روی فروزنده هفت تیر کشیده، به قتل برساند و بعد متوجه شود که هفت تیر محسن خالی از گلوله بوده و این چنین واکنش نشان دهد: «سرتق! همه عمرمو خراب کردی!» آری! سکانس پایانی «حکم» هم، باز، سرشار از تراژدی مرگ بود: مرگ جسمی محسن، مرگ اخلاقی رضا معروفی و مرگ عاطفی فروزنده.
    خیلی ها کاراکتر «رضا معروفی» را حدیث نفس کیمیایی می دانند. به خاطر رفیق باز بودنش، هنری بودنش، عاشق سینما بودنش و ارتکاب بزرگترین اشتباه زندگی اش به خاطر یک عشق. اما این ورود به دنیای خصوصی کیمیایی است و نه نقد فیلم او، ضمن این که خود کیمیایی این موضوع را تکذیب کرده و لذا این برداشت کاملاً غیر منصفانه است.
    موسیقی فیلم در خیلی از مواقع ناهماهنگ است. در کل موسیقی فیلم به جز در تیتراژ چشمگیر نیست. البته ترانه «لاله زار» طرفداران خاص خودش را پیدا کرده اما این جدا از موسیقی متن فیلم است.
    اما... برسیم به بازی ها. استاد انتظامی باز هم خیلی خوب بود و لهجه غلیظ تهرانی اش بسیار به نقشش می آمد. پولاد کیمیایی هم حضوری خیلی بهتر از بازی های ناامید کننده اش در «سلطان»، «اعتراض»، «تجارت» و «سربازهای جمعه»  داشت. لیلا حاتمی هم از پس نقشی متفاوت برآمده بود، بقیه هم بد نبودند هرچند باز هم می گویم رادان و مریلا زارعی در فیلم کاملاً شناور و مبهم بودند! (که این ضعف شخصیت پردازی است نه ضعف بازی)
    اما، آقای کیمیایی عزیز! چگونه است که ما جوانان متولد سالهای بعد از انقلاب، با فیلم های قدیمی شما بیشتر ارتباط برقرار می کنیم و فیلم هایی را که در این سال ها «برای ما جوانان می سازید» اکثراً دوست نداشته ایم؟! آقای کیمیایی! صحبت بر سر ساختار و داستان و... نیست. می پرسم تا کی باید فقط این افراد را در فیلم هایتان ببینیم؟! چرا از سیاهی های فیلم هایتان کم نمی کنید؟!
    ...درست است که «حکم» از «سربازهای جمعه» بهتر است، «اما» باز هم فیلم خوبی نیست!

 

 

© کپی رایت 2006-2001 ونداد  - همه حقوق محفوظ است
cinema@vandad.ir