یوسف گمگشته بازآید به کنعان، غم
مخور!
نگاهی به «بید مجنون» آخرین
ساخته مجید مجیدی

مجید مجیدی چهره شناخته شده ای است. کارگردانی که فیلم هایی معناگرا، آن هم از نوع به اصطلاح «جشنواره ای» می سازد. «بچه های آسمان» مجیدی، تنها فیلم ایرانی است که در مراسم اسکار نامزد جایزه شده. همان فیلمی که سال بعد از ساخت، بخشی از فیلمنامه اش در کتاب های درسی چاپ شد. «بدوک»، «پدر»، «رنگ خدا» و «باران» هم فیلم هایی پرطرفدار بودند. شاید بارزترین ویژگی مجیدی، استفاده او از نابازیگران بود، اوج آن هم «رنگ خدا» که مجیدی از یک پسربچه نابینا آن بازی تأثیرگذار را گرفت... و «رضا ناجی» که حتی در جشنواره فجر از او تقدیر هم شد! اما مجیدی این بار به بازیگرانی نام آشنا روی آورده. شاید پرستویی تنها کسی بود که می توانست نقش «یوسف» را با این کیفیت بازی کند. مجیدی البته مثل کمال تبریزی در «مارمولک» همه بار را بر دوش پرستویی نگذاشته و برای نقش مقابل یوسف هم از رؤیا تیموریان بهره گرفته است. و این بارزترین تفاوت «بید مجنون» با فیلم های قبلی مجید مجیدی است.
عنوان بندی فیلم به شدت بر دلم نشست. پیش زمینه سیاه، بدون وجود تصویر، و اسامی عوامل با خط زیبای شکسته و سایه ای از این نام در گوشه های صفحه. در همان سالن سینما ناخودآگاه یاد تیتراژ «سربازهای جمعه» کیمیایی افتادم که آن را کیارستمی ساخته بود و بسیار هم سر و صدا به پا کرده بود، اما هیچ چیز خاصی نداشت! ولی این تیتراژ در اوج سادگی و بدون کمترین هزینه ای، واقعاً دلنشین است.
صحنه اول فیلم هم جالب است! باز هم صفحه ای سیاه و صدای دخترکی: «بابا تو وسط جوب گیر کردی» آری! این تمام دنیاست از نظر یک نابینا! مجیدی چه زیبا این را به تصویر کشیده. اما این زمینه سیاه و جمله دختربچه از نگاه معنایی می تواند به ادامه فیلم هم اشاره داشته باشد.
یوسف فردی است که از کودکی نابینا شده و اکنون پس از 38 سال نابینایی، استاد دانشگاه است و صاحب همسری فداکار و فرزندی. زندگی او روند مطلوبی دارد، تا جایی که حتی خانه اش را «تکه ای از بهشت» می داند. او برای مداوای بیماری، با کمک دایی ثروتمندش راهی فرانسه می شود و در آنجا دکتر اعلام می کند که چشم یوسف در مقابل نور واکنش نشان می دهد و شاید یوسف بتواند دوباره ببیند. پیشنهادی وسوسه برانگیز برای فردی که 38 سال به ندیدن عادت کرده و یادگار او از دخترش در فرانسه، نه عکسی و نه حتی تصویری در ذهن است -چرا که او اصلاً دخترش را ندیده- بلکه نواری از صدای اوست. او دیدنی های زیادی برای دیدن دارد، و با ذوق و شوقی شدید، توأم با اضطراب و ترس، چشمش را عمل می کند.
بعد از عمل، او طاقت تحمل ندارد. قبل از پزشکان، سرخود پانسمان چشمانش را باز می کند و، مورچه ای را می بیند که قوتش را با پشتکار فراوان حمل می نماید. حرکات او بعد از اطلاع از بینایی، از سکانس های به یاد ماندنی تمام فیلم هایی است که در این دو سه سال دیده ام! فوق العاده است، باید خودتان ببینید! و در پایان، نگاه بهت زده یوسف به تصویر تارش در شیشه مقابل که کنایه ای است از آینده مبهم او...

یوسف، بعد از بینایی، دگرگون می شود: «کی می دونه من با چه حسرتی این زندگی نکبتی رو تحمل کردم؟ می خوام زندگی که حقمه داشته باشم. من بهترین سالهای عمرم رو از دست دادم...» برخی این دگرگونی را آنارشیستی می دانند و رفتار یوسف را تقبیح می کنند. اتفاقی که در پایان فیلم می افتد را هم همان حرف سعدی می دانند: «مور همان به که نباشد پرش» اما با نگاهی منطقی می بینیم که هر فرد دیگری در موقعیت یوسف، شاید همین رفتار را داشته باشد. این کاملاً عین واقعیت است که یوسف بهترین سالهای عمرش را از دست داده، و حالا می خواهد مثل بقیه مردم زندگی کند. به همین خاطر است که بعد از دیدن عده ای نابینا، آن گونه دچار تشنج می شود.
اما عده ای هم حق را کمال و تمام به یوسف می دهند و همسرش را سرزنش می کنند. اما این هم کمال بی انصافی است. آیا زنی که تمام عمر و زندگی اش را به پای مردی نابینا گذاشته، بعد از بینایی او باید فراموش شود؟! این پاداش مناسبی برای فداکاری های او نیست. آیا به او نباید مهلت داد تا بعد از سالها عادت به همسر یک فرد نابینا بودن، همسر یک استاد دانشگاه «بینا» بودن را هم بیاموزد؟! واقعیت این است که رفتار هر دو نفر کاملاً طبیعی است. هیچ کدام را نمی توان مقصر دانست.
اما در اینجا مسئله ای دیگر مطرح می شود: «خدا»! می گویند خدای فیلم مجیدی خدایی جبار و بی رحم است، و دلیلشان هم کوری دوباره یوسف. ولی این طرز فکر از نظر من به شدت مضحک است! آیا هر چیزی که برای ما اتفاق افتاد و ما از آن خوشمان نیامد اتفاق بدی بوده؟! تصور کنید بچه ای می خواهد دستش را داخل سوراخ های چرخ گوشت کند! آیا اگر مادرش پشت دست او بزند به او ظلم کرده؟! غیر از این است که به او محبت نموده و او را از خطر بزرگتر محافظت کرده است؟! این مثال در فیلم هم مصداق دارد. یوسف هم خانواده اش را، هم مادرش را، هم معشوقه اش را، هم شغلش را و هم هویتش را از دست داده است. او به سمت پوچی می رود و چه بسا به زودی خودکشی کند! خدا تا همین جا به او فرصت داده بود ولی وقتی همه پل های پشت سر یوسف خراب شده، با گرفتن چشمان او، او را بیدار می نماید. این دقیقاً همان «بازگشت» است، که نام فیلم در زمان تولید بود. هویت انسان بسیار گرانبهاتر از اعضای بدن اوست و خدا در این جا اوج رحمانیت خود را با این معامله نابرابر اثبات می کند: کالای پست تر را بده و متاع گران سنگ را بگیر...
اما تلخی داستان! از مجیدی ایراد می گیرند که «رنگ خدا»، «باران» و حالا «بید مجنون» فیلم هایی هستند که سراسر غمند و تماشاگر با دلی گرفته سالن را ترک می کند. شاید درست باشد! بله؛ «بچه های آسمان» فیلمی تلخ و شیرین بود که با وجود نمایش تلخ ترین جلوه های یک زندگی، شیرینی و خوشبختی افراد آن زندگی را هم نشان می دهد. اما چه انتظار بیهوده ای است که همه فیلم ها پایان خوش داشته باشند یا داستانی غم انگیز نداشته باشند! در سینمای دنیا هم چنین چیزی وجود ندارد. من هنوز هم بعد از چندین بار که فیلم «دوقلوها» را -که متعلق به همین یکی دو سال پیش است و جایزه های بی شماری را از جشنواره های مختلف گرفته- می بینم غصه سراسر وجودم را فرا می گیرد. آنهایی که از این گونه تراژدی ها ایراد می گیرند، فقط فیلم های کمدی را ببینند بهتر است!
حالا خودم هم نظر بدهم! وقتی مجیدی آن جانباز شیمیایی را آن قدر شخصیت پردازی کرد ولی بعد از مراجعت یوسف به ایران، به طور کلی فراموش شد، خیلی برایم تعجب داشت و به نظرم مشکل بزرگی بود! اما بعد دیدم آن را چه قدر زیبا برای سر بزنگاه نگه داشته است! جمله «تو از دیدنی ها بگو و من از ندیدنی ها» در نامه مرتضی سراسر وجود انسان را تکان می دهد. به خصوص با موسیقی زیبایی که جایزه جشن خانه سینما را هم -به عنوان تنها جایزه «بید مجنون»- از آن خود کرد. بازی بی بدیل پرویز پرستویی هم بار دیگر نشان داد که جز اندکی، فاصله سایر بازیگران سینمای ایران با او چه قدر زیاد است. بسیار معدودند بازیگرانی که در تنوع نقش ها و شخصیت ها در فیلم های مختلف با پرستویی برابری کنند، و او در اکثر این نقش ها کارش را به بهترین وجه انجام داده.
ولی این که منتقدین «بید مجنون» را نمی پسندند، چیز جدیدی نیست! واقعاً اعتقاد دارم منتقدین ایرانی راهشان به کلی از تماشاگران و دوستداران سینما جداست! بسیار معدودند فیلم هایی که هم نظر مخاطب را جلب کرده اند و هم نظر منتقد را. البته نمی خواهم بگویم هر فیلمی که فروش داشته خوب است و هر فیلمی که مردم از آن استقبال نکرده اند بد، به هیچ وجه! اما منتقدین حقیقتاً برای خودشان یک سری معیار تعریف شده دارند و فیلم را توی آن ها قرار می دهند و درجه گزاری می کنند! قبول کنید تماشاگرانی که در روزهای برگزاری جشنواره فجر به این سینما و آن سینما می روند تا فیلم های جدید را ببینند مخاطب عام نیستند، بلکه دوستداران واقعی سینمایند. آن وقت آیا ممکن است فیلمی که «بهترین فیلم از نگاه تماشاگران» شده، این قدر که منتقدین می گویند بد باشد؟! ضمن این که حالا می بینیم از این فیلم در جشنواره تورنتو هم بسیار استقبال شده. از همه اینها گذشته، در بین خود منتقدها هم افرادی هستند که این فیلم را بسیار تحسین هم کرده اند و نقدهایشان -در کنار همان نقدهای انتقادی- در مجلات معتبر سینمایی هم چاپ شده است، از جمله «علی معلم» -سردبیر «دنیای تصویر»- که از طرفداران فیلم است. همین طور سینماگرانی مثل «ابراهیم حاتمی کیا» -که فیلم های خودش همواره مورد تحسین بوده- مصاحبه هایی فقط در ستایش این فیلم انجام داده اند.
استقبال مردم از بید مجنون هم دلیل دیگری بر ادعای من است. این هم از بی انصافی همان منتقدین است که فروش چشمگیر فیلم را تنها مدیون پرستویی می دانند. البته یقیناً حضور این بهترین بازیگر سینمای ایران هم در این فروش بی تأثیر نیست، اما فیلم های دیگری هم بوده اند که پرستویی نقش اول را در آنها بازی کرده ولی در گیشه شکست خورده اند، مثل «بانوی من». اما «عامه پسند»!!! آیا نامیدن بید مجنون به عنوان فیلمی عامه پسند بسیار خنده دار نیست؟!! اتفاقاً عامه پسند همان چیزی است که آقایان منتقد می خواهند: چشمش کور نمی شد، همسرش یوسف جدید را می پذیرفت، و... توجیهی مضحک برای کسانی که نمی توانند «بید مجنون» را در رده های اول جدول فروش فیلم های سال ببینند! ضمن این که همان منتقدین هم سایر وجوه فیلم، مثل موسیقی، صدابرداری، طراحی صحنه و... را بسیار تحسین می کنند.
به هر حال، «بید مجنون» از نظر من یک فیلم خیلی خوب بود که اتفاقاً همزمانی اکرانش با «خیلی دور، خیلی نزدیک» ضمن بخشیدن جوی معناگرایانه به سینما، یک رقابت بسیار زیبا را به وجود آورده بود. حوزه هنری با تولید این دو فیلم، خدمت بزرگی به سینمای ایران کرد.


© کپی رایت 2006-2001 ونداد -
همه حقوق محفوظ است
cinema@vandad.ir