شما محکومید...!
نگاهی به «زن زیادی» آخرین
ساخته تهمینه میلانی
این روزها تهمینه میلانی با فیلم جدیدش -زن زیادی- دوباره نامش را بر سر زبانها انداخته. هرچند علاقه ای به فیلم های او ندارم، اما می خواستم بدانم آیا میلانی در این فیلم هم رویه افراطی فمینیستی اش را در پی گرفته یا لا اقل فمینیست میانه رویی شده! لذا تن به دیدن این فیلم دادم!!
با دیدن «سیما» امیدوار شدم. چرا که این بار میلانی زن بودن را مساوی با «فرشته» بودن نمی داند. هرچند باز هم در همان ابتدای فیلم متوجه می شویم که سیما (مریلا زارعی)، معلمی دلسوز، زنی زحمتکش، مادری فداکار و همسایه ای نیکوکار است که مسیر مدرسه تا بازار، خانه زری خانم و خانه خودش را با اتوبوس طی می کند و خریدهای شوهر و فرزند و همسایه ها را هم بر عهده می گیرد؛ در حالی که احمد (امین حیایی) بیشتر به فکر خودش، تیپش، کسب و کارش و نیز چیزهای دیگری که در ادامه مشخص می شود، می باشد. اما به هر حال چنین زوج هایی واقعاً در جامعه وجود خارجی دارند و این را نمی توان «افراط» خواند.
امیدواری من وقتی بیشتر شد که دیدم بالاخره در فیلم میلانی هم می شود زنی با نقش منفی وجود داشته باشد. صبا (السا فیروز آذر) دختری بود که احمد با او قصد مسافرت تفریحی به شمال داشت...
و این امیدواری به اوج رسید وقتی دیدم در فیلمی از تهمینه میلانی، مردی تحصیل کرده و پایبند به ارزش های انسانی، زنش را به قتل رسانده و روند داستان به گونه ای است که شجاعت این مرد را می ستاید! دیگر خیلی خوشحال شده بودم. نه به خاطر این که مردی زنش را کشته، به خاطر این که میلانی دست از افراطی گری برداشته. او خیانت یک زن به همسرش را آن قدر کریه می داند که زن را شایسته مرگ هم می شناسد...
اما ورق به یکباره برگشت. خانم میلانی همان خانم میلانی دو زن، نیمه پنهان و واکنش پنجم است. اشتباه از من بود که زود قضاوت کردم! در سکانس های پایانی فیلم، وقتی سیما، احمد، رحیم و صبا در یک مناظره چهار نفره حاضرند و هر کدام به دفاع از خود می پردازند، تمام پلیدی های صبا بر گردن شوهر سابقش می افتد و او در یک دادگاه بسیار سطحی نگر، تبرئه می شود، هرچند باز هم نگاهی که فیلم به سیما - به عنوان سمبل همه صفات خوب - دارد، در مورد او مصداق ندارد. از آن سو نیز، رحیم (پارسا پیروزفر) که تا اینجای داستان فهرمان جوانمردی، غیرت و شجاعت است، فقط به خاطر «حدس» سیما - که شاید فریده برای حفظ آبرو جلو در و همسایه آن مرد را به خانه راه داده - و این که حتی با وجود شواهد فراوان، باز هم رحیم باید می گذاشت فریده حرفش را بزند (بلکه شاید او هم در این دادگاه به خاطر «زن بودن» تبرئه شود) به قتل یک «بی گناه» متهم می شود و حتی حکم او هم اجرا شده کشته می شود!! (شاید کشته شدن رحیم برای مخاطب اتفاقی جلوه می کرد، ولی یقیناً میلانی در گنجاندن این مرگ در فیلمنامه عمد داشته، او باید قصاص می شد!)
سینمای میلانی همین است! سینمایی فول فمینیستی که سهمش از واقعیت خیلی نیست... او از پشت همان عینکی که «مرد» را می بیند، به «دین» (و به طور خاص اسلام) هم می نگرد. از دید او زن در اسلام موجودی تحقیر شده است. چرا که فرهنگ سنتی ایرانی را اسلام می داند. کما این که در همین فیلم هم آن مرد متحجر کپکی و تندخو - که با هیچ کس هم سر سازگاری ندارد - را به عنوان نماد اسلام و مسلمانی معرفی می کند. و با نامیدن آن مشاجرات تحت عنوان «بحث سیاسی» تلنگری به دستگاه حکومت دینی هم می زند.
اما ضعف های داستانی این فیلم هم کم نبود. کسی نفهمید در سکانس ابتدایی فیلم چه اتفاقی افتاد. اگر زلزله آمد، آیا آن زلزله فقط در مدرسه اتفاق افتاد و سایر نقاط تهران از آن در امان بودند؟! و اگر ریزش سقف بود، چرا، چگونه، بعد چه شد و...؟! به نظر می آید میلانی دنبال سوژه ای بود که این سکانس تمام شود و اصل داستان را شروع کند!
در رستوران بین راه، وقتی ماشین احمد خراب شد، آمدن آن پسر (مهدی امینی خواه) با دوست دخترش به داخل رستوران و دعوای خانوادگی بسیار غریب بود! کسی برای بحث به رستوران نمی آید تا دم در ایستاده دعوا کند، حتی اگر هوا سرد باشد. مخصوصاً این دو نفر که مثلاً همدیگر را دوست داشتند!
اما رستوران مسافرخانه و مشاجراتی که پیشتر به آن اشاره کردیم: مردی 50-60 ساله با ریش های جو گندمی به تمام زنان داخل رستوران و مردهای همراهشان توهین می کند و نهایت اعتراض نسبت به او اخم و «درست صحبت کن» است! کسی حتی به خاطر توهین به ناموسش از جایش هم بلند نمی شود تا ایستاده اخم کند! واقعاً برای من بسیار مصنوعی و مضحک بود! ضمن این که صبا که در رستوران بین راه و در جریان بحث آن پسر و دختر به سبک قهرمانان فیلم های کیمیایی می آید و حق پسر را کف دستش می گذارد، در این جریان که به همه زنهای حاضر توهین می شود دخالت نمی کند! باز هم قابل درک نبود، حد اقل برای من!
مسئله دیگر، نحوه ارتکاب قتل است. رحیم گفت در کلاس نشسته بود که گفتند آن فرد دوباره به خانه ات آمده، او هم به خانه رفته کار هر دو را یکسره می کند. اما تفنگ کجا بود؟ آیا همیشه همراه رحیم بوده، حتی در مدرسه؟ آیاقبلاً آن را تهیه کرده و در خانه پنهان کرده؟ پس چرا از زمانی که وارد خانه شده تا وقتی که تفنگ را بردارد آن پسر فرار نکرده؟ این هم برای من معماست! هرچند فکر می کنم جوابش این باشد که نویسنده محترم فیلمنامه - سرکار خانم تهمینه میلانی- این گونه خواسته است!
و سکانس ایست بازرسی از سیما در نیمه شب. سیما در حالی که بسیار ترسیده و دو بار فکر کرده که قضیه فراری دادن قاتل لو رفته است و در این سرما عرق کرده، وقتی سرباز از او می پرسد داخل ماشین چیست که این قدر سنگین است بسیار خونسردانه - توأم با حاضرجوابی که با آن شرایط اضطراب آشکارا سازگاری ندارد - جواب می دهد: شمش طلا!
و رحیم. او به گفته خودش از این که دو نفر را کشته عذاب می کشد و حتی قصد داشته خودش را هم بکشد. و باز به گفته خودش به هیچ زنی دیگر اعتمادی ندارد. و باز هم به گفته خودش عاشق همسرش بوده و نمی تواند باور کند که دیگر او را نمی بیند. حال چگونه می تواند در شرایط فرار از دست پلیس، با آن عذاب وجدان، با آن اندوه و دلتنگی از فراق همسر - که مسببش هم خودش بوده - در ماشینی که راننده اش یک زن است - که طبعاً به آن زن هم اعتماد ندارد - خیلی راحت بخوابد؟!!
اما شاید از همه دور از ذهن تر، مسئله مخفیگاه رحیم بود. احمق ترین پلیس های دور افتاده ترین روستاهای آنگولا هم می فهمند که اولین مکان هایی که باید برای پیدا کردن قاتل فراری بگردند، منزل و املاک خودش و بستگانش است. ولی اینجا رحیم به باغ عمویش (اگر درست یادم باشد) رفته و پرنده ای هم آن طرف ها پر نمی زند! با وجود این که شرایط فوق العاده اعلام شده و نیروهای پلیس برای پیدا کردن او بسیج شده اند! البته ظهر ماشینی از دور پیدا می شود که فکر می کنم بیشتر به خاطر این بود که دادگاه پایانی فیلم در لوکیشن بهتری برگزار شود!!
البته فیلم نکات مثبت هم داشت، ولی در حیطه کاری بازیگران! پارسا پیروزفر اکنون کاملاً در حال بیرون آمدن از آن کلیشه بچه مثبت، مؤدب، با فرهنگ و... بودن است. او در نقش های متفاوتی که در مهمان مامان، اشک سرما و حالا زن زیادی ارائه کرده، موفق بوده. و کیکاوس یاکیده. به شخصه از این دوبلور توانا و خوش صدا بازی ندیده بودم. اما او هم در ارائه نقشش موفق بود. مریلا زارعی هم که همچون همیشه خوب بود و امین حیایی هم مشخصه های کمیکش را به خوبی به همراه آورده بود، هرچند با تمام اینها گریه کردنش در پایان فیلم بسیار مسخره بود!!
مخلص کلام این که، میلانی به سمت میانه روی که پیش نمی رود هیچ، روز به روز افراطی تر هم می شود! او در «دو زن» این قدر ها هم افراطی نبود، چرا که لااقل مردی را که استقلال شحصیتی نداشت و مطیع کامل همسرش بود (حسن جوهرچی)، مردی خوب معرفی کرد. اما در «زن زیادی» مرد خوبی وجود ندارد. حتی سروان پناهی (کیکاوس یاکیده) هم کاملاً خوب نیست. چرا که فقط برای «مسلمان ها» آرزوهای خوب دارد و غیر مسلمان ها را از قلم می اندازد. به هر حال در سینمای میلانی، شما محکومید، اگر مرد هستید و فرشته اید، اگر زن باشید؛ حتی اگر اسمتان هم «فرشته» نباشد، مثلاً «سیما» باشد!
© کپی رایت 2006-2001 ونداد -
همه حقوق محفوظ است
cinema@vandad.ir